سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

350

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

همان كسى است كه به قيام برادرش محمد نفس زكيّه عليه جدّت منصور ، پيوسته بود و اين شعر را سرود : قوموا ببيعتكم ننهض بطاعتنا * انّ الخلافة فيكم يا بنى حسن « شما براى بيعت گرفتن به پا خيزيد ، و ما براى فرمانبردارى از شما قيام مىكنيم ؛ چرا كه اى بنى حسن ! خلافت در شما و از آن شماست . » سپس هر دو مرد به پدران و خاندان خود فخرفروشى كردند و فحش و دشنام ردّ و بدل ساختند و يحيى به رشيد گفت : « اى امير مؤمنان ! سعايت اين مرد از روى دوستى و هواخواهى دولت شما نيست ، بلكه از روى دشمنى با همه خاندان ماست . اگر او كسى را مىيافت كه دشمن همه ما باشد ، حتما با وى هم دست مىشد . او دروغ مىگويد . من او را قسم مىدهم ؛ اگر قسم خورد كه من چنين چيزى گفته‌ام ، خون من بر امير مؤمنان حلال باشد . » « 1 » يحيى از هارون خواست كه بهتر است مصعب زبيرى را قسم برائت دهد . « 2 » مصعب از سوگند خوردن به اين گونه قسم اجتناب كرد . هارون تهديد كرد كه اگر قسم نخورد ، او را عقوبت خواهد كرد . مصعب ناچار به اطاعت امر خليفه شد . يحيى از قسم خوردن مرد به آن شكل خوشحال شد ، آن‌جا كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده بود : « كسى اين سوگند را به دروغ نمىخورد مگر اين‌كه هنوز سه روز از آن نگذشته ، خدا او را عذاب مىكند . » پس يحيى از

--> - هم‌چنين ابن زبير از اين‌كه در خطبه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درود فرستد ، سرپيچد كه احساسات مسلمانان عليه وى برانگيخته شد . او به محمد بن حنفيه هم آزار رساند و وى را به كوه رضوى تبعيد كرد و عبد اللّه بن عباس را به خروج از مكه و رفتن به طايف مجبور كرد . ( تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 220 / ابن عساكر ، التاريخ الكبير ، ج 7 ، ص 407 ) ( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 302 . ( 2 ) . اصفهانى نص قسم برائت را مىآورد و آن اين است : « از حول و قوت خدا بيرون مىروم و به جنبش و نيروى خود كفايت مىكنم ، و از روى گردنكشى بر خدا و بىنيازى از او و گردن فرازى بر حضرتش قلادهء حركت و نيروى غيرخدا را به گردن مىاندازم . » ( مقاتل الطالبيين ، ص 477 ) صاحب فخرى هم مىآورد : همانا سوگند برائت ، « سوگندى عظيم است ، و آن چنين است كه شخص به زبان خود بگويد كه اگر من چنين و چنان باشم ، از حول و قوت خداوند برى باشم و در حول و قوّت خود قرار گيرم . » ( ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 176 )